لطفا صبر کنید....


روی تخت هم که دراز کشید دوتا دستهاش رو تو هوا با همون حالت نگهداشت، با کمال دقت و سعی که اندازه ها تغییر نکنه.



اقای گلی زاده از انگشت شمار کارگرانی بود که اوضاع خوبی داشت، هرچند سهم بزرگی از این اوضاع خوب به گردن سختکوشی و درستکاریش بود.



بیشتر اصفهانی‌هایی که می‌شناسم جزو اون دسته‌ی وفادار به لهجه‌ان. بارها اصفهانی‌های مهاجری رو دیدم که حتی بعد از سالها انگلیسی رو هم با لهجه‌ی غلیظ اصفهانی حرف میزنن.



تنها حالتی که یاسمین بی‌وقفه شاید ۳۰ سی‌سی شیر می‌خورد این بود که با یه دست بغلش کنم، جلوی تابلو جوری بایستم که اسب ماهی رو ببینه



ولی از اون اتفاق‌ها نیفتاد و با چشمش یه اشاره‌ای کرد. بعد ادامه داد فقط شب تا صبح یه عالمه « نفخ »!!! اومد.



دلم می‌خواد بهش بگم به دختر کوچولوی هشت سال و نیمه‌ات یاد بده برای بزرگ شدن عجله نکنه. بهش بگو از بزرگ شدن گریزی نیست.



یه خرده آروم نشستم از فروکردن مشت و لگد به این ور و اون ور دل مامان دست برداشتم و سعی کردم با خود ِ تنهای خودم گفتگو کنم.


logo-samandehi
مشاوره آنلاین