لطفا صبر کنید....

داستان

هفته های آخر بارداریه. دومین باره که پیش من میاد و از اون مورداس که هیچکدوم از اندازه های جنین با هم و با سن بارداری تطبیق ندارن.

بار اول فقط یک ساعت طول کشید تا تموم سونوگرافی های دیگه از اول بررسی بشن تا بشه راجع به سن بارداری تصمیم گرفت. رشد جنین کم بود و مایع امنیون کافی نبود و …. بار دوم هم سونوگرافی پر ازحرف و حدیثش انجام شد و در طول سونوگرافی تموم بالا پایین ها براش در حد کف کردن دهان توضیح داده شد که چون جنین خوب رشد نکرده اندازه هاش با سن بارداری تطبیق نداره و همه ی عددها تفسیر و تعبیر شد.
کارش که تموم شد و اومدم بیرون صداش رو از پشت پرده شنیدم که: خانم دکتر ، چرا هفته ی بارداری با سن بارداری نمی خونه؟
فکر می کنم قشنگ بند اومدن نفس من رو حس کرد.
زود پرید این ور پرده و زد زیر خنده و گفت تو رو خدا داستان مطبم نکنین ها!

اتفاقا همون موقع داشتم تو ذهنم داستان رو طراحی می کردم. بهش گفتم می نویسمت و با هم می خونیمت. تا ازاین به بعد نفس نگیری و بی فکر سوال نکنی. خندیدیم و رفت.
اصلا اگه همیشه اینطور فکر کنیم هم بد نیست.

قبل از هرحرفی یا کاری فکر کنیم داستان مطب می شیم یا نه و اگه بشیم چه داستانی می شیم.

برای دیدن بقیه ی داستان ها کلیک کنید


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


logo-samandehi