لطفا صبر کنید....

محبت مادری

همینکه پروب رو گذاشتم رو شکمش و تصویر جنینش اومد رو مانیتور گفت آخ، آخ!!!
جا خوردم و دستم رو برداشتم و گفتم: چی شد؟! دردت اومد؟
دستش رو گذاشت رو قلبش و گفت: نه، آخخخخ قلبم! چقدر نازه. وای، چقدر قشنگه.

منم قبول دارم، خیلی نازه، همه شون خیلی نازن.
مامان خانم هم تقصیر نداره، مقصر یکی بودن کلام ها و یکی نبودن مفهوم هاس.
مفهوم این آخ با اون آخی که من به فکرم رسید زمین تا آسمون فرق داشت.
“آخ” از عشق با “آخ” از درد یه جور بیان می شن، ولی این کجا و آن کجا.

آخ که چقدر ترسیدم!

برای دیدن بقیه ی داستان ها کلیک کنید


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


logo-samandehi