لطفا صبر کنید....

ماه مبارک و بارداری

فکر نمی کنم بشه کسی رو پیدا کرد که حال و هوای دم افطار و سحر حالی به حالیش نکنه.
این حال و هوا کاری نداره روزه هستی یا نیستی، اعتقاد داری یا نداری، اصلا کجای کاری. تیک تاک دم اذان مغرب، صدای ربنا یا دعای روزهای هفته که قبل از اذان صبح گفته میشه حس خوبی دارن که فقط مال این روزها هستن.

ولی گاهی تلاش برای تجربه‎ی این حس خوب کار دست آدم میده.

شکمش تپلیه و پُر از نفخ. انقدر پر که سایه‎ی محوی از جنین اون پایینا به زور دیده میشه که مذبوحانه دست تکون میده و‌ بالا پایین میپره و می‎گه من اینجام، من اینجام!
چرایی اوضاع جاری رو که جویا میشم می گه: ای وای، سحری پلو و کباب تابه‎ای با یه عالمه سبزی خوردن خوردم.
نااُمیدانه یا خدایی می‎گم و می‎پرسم مگه روزه‎ای؟ میگه نه، با شوهرم همراهی کردم. فکر کردم نباید بخورم‎ها، ولی مادرشوهرم به زور بیدارم کرد و گفت پاشو بخور که بو بهت نخوره. حالا شدم گاز و باد و دنبه.

انقدر این ترکیب رو مظلومانه و بامزه میگه و تکرار می کنه که نمی شه نخندید. دوتایی می‎خندیم و من جنین کوچولویی رو تجسم می‎کنم که برای اولین بار داره حال خوب دم سحر و همراهی با بابا رو تجربه می‎کنه، ولو به قیمت گاز و ‌باد و دُنبه.

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب کلیک کنید

برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید.


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


logo-samandehi