لطفا صبر کنید....

سکسکه

به آخرهای یه روز شلوغ پرکار رسیدیم. از این روزا زیاد داشتم. روزایی که خیلی خسته ام ولی خیلی پرانرژی.
روزایی که هیچی نخوردم، یعنی وقت نکردم بخورم، و احساس سیری دارم. احساس های متناقض.

فکر میکنم خاصیت آدمی اینه، که تحت فشار حس های متضاد رو با هم تجربه میکنه. انگار تحت فشار اینا با هم مهربون‌تر میشن.

تو این جور روزا برای سرحال کردن زهرا جان در حال تایپ و مامان های باردار خسته از انتظار هرکاری بشه میکنم. از ترسوندن مونا و زهرا موقع پچ پچ دم در اتاق من گرفته، تا خوردن لواشک با هم یا سورپرایز زهرا با یه بستنی، تا یه سلام بلند و شوخی با مامان روی تخت. ولی ابزار رفع کننده‌ی خستگی امشب یه ذره متفاوت و جدید و سرزده‌س: یهو بی مقدمه و غافلگیرانه می افتم به سکسکه! اونم نه کوتاه، بلکه خیلی بلند و نه یکی دوتا، بلکه به اندازه‌ی تموم مدت سونوگرافی.

با اولین سکسکه خودم جا میخورم، چُرت مامان روی تخت دراز کشیده می پره صدای تایپ زهرا قطع میشه و حتی جنین هم برمیگرده من رو نگاه میکنه ولی هیچ کس به روی خودش نمیاره. با سکسکه ی دوم دیگه نمی‌شه نخندید، اول از همه خودم میخندم و خنده ی من خنده‌ی حبس شده ی زهرا و مامان روبروم رو هم از قفس آزاد میکنه. زهرا رو تهدید میکنم که حالا که بر من « خنده میزنه » اضافه کارش قطع میشه. بیمارم از خندیدنش معذرت میخواد ولی سکسکه‌ی بعدی مهلت به هیچ کدوممون نمی ده و حتی تهدید به قطع اضافه کار هم جلوی خنده‌ی زهرا رو نمی گیره.

خنده‌دار بودن سکسکه از جنس تمسخر نیست، مثل خندیدن به افتادن کسی.

جنس این خنده‌ها معلوم نیست ولی هرچی هست از روی بدجنسی نیست .هرچی هست تو این روز شلوغ خسته کلی به درد ما خورد.
سکسکه‌ی ناگهانی هم به لیست «خستگی در برندگان آخر شب» اضافه شد.

منتها مشکل اینه هروقت خودش دلش بخواد میاد نه هروقت که تو بخواهی. یه چیزی مثل تقدیر. غیر قابل پیش بینی. ‌

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب کلیک کنید
برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید.

logo-samandehi