لطفا صبر کنید....

دکتر سلبریتی

قدبلنده، درشت اندام، و محجبه. ورودش با لبخنده و با نگاه مهربون. رو صندلیم کنار تخت پیشش میشینم و مثل همیشه نگاهه رو شکار میکنم و میپرسم خوب چه خبرا؟ همه چی روبراهه؟

جواب به این سوال همیشه خیلی جورواجوره: چی روبراهه؟ اومدم شما بگی… بلللله خداروشکر… وای داغونم پدرم دراومده… گاهی هم هیچ جوابی نداره، حتی اون شکار نگاه اول رو هم نداره، یه نگاه گُنگ دوخته شده به روبرو، که به زور به درخواست من برمیگرده به سمت مانیتور.

با قد بلند و اندام درشتش تخت رو پر کرده. در جواب به چه خبرا؟ همه چی روبراه؟ لپهای گلی ش گلی تر میشه و میگه: وااای، انقدر خوشحالم شما رو میبینم. انگار یه سلبریتی دیدم. فرصت گفتن «چرا سلبریتی؟» رو به من نمیده و تند تند ادامه میده آخه من هیچوقت یه سلبریتی ندیدم. خیلی دوست داشتم شما رو ببینم.

انقدر نگاه و حالش مهربونه و انقدر خالص من رو سلبریتی میبینه که دلم نمیاد باهاش کَل‌کَل کنم که چه چیز ِمن و ظاهر من و این و حال و هوا به سلبریتی ها میخوره. دلم نمیاد بهش بگم دنیای من و تو و این اتاق نیمه تاریک و سیر و سفرمون تو حال و هوای مادرانه ی تو کجا، دنیای پر از نورافکن و کات و گریم و فرش قرمز و سیمرغ طلایی ِسلبریتی‌ها کجا.

نمیشه و وقت نمیشه که بهش بگم دنیای من و تو و درون تو خیلی خیلی قشنگ تر و پر از شگفتی تر از دنیای سلبریتی‌هاس. که سلبریتی‌ها هم آدمایی هستن مثل من و تو، فقط بلدن خوب بازی کنن.

نمیشه و وقت نمیشه و من، نه در نقش یک سلبریتی، در نقش خود ِخودم، راهنمای سفرش به سرزمین درونش میشم و در آخر کار وقتی اون چهره‌ی غرق در اشک شوق رو میبینم خیالم راحت میشه، که با خاطره‌ای خوش از پیش این پزشک ِ ناسلبریتی خواهد رفت.

 

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب کلیک کنید
برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید.

logo-samandehi