لطفا صبر کنید....

حکایت قاشق و پاشنه کش

همه‎ی اعمال بانوی پیری که اومد رو تخت دراز کشید پیرانه بود، شنیدنش، جواب دادنش، تکون خوردنش، ولی به هرحال کارش انجام شد.

موقع پوشیدن کفش از ما «پاشنه کش» خواست، که نداشتیم. با همون آرومی پیرانه از اتاق رفت بیرون، ولی… گم شد! ولی… خیلی زود پیدا شد! ولی… کجا؟ تو آشپزخونه، درحال تلاش برای استفاده از « قاشق » بجای «پاشنه کش» ی که ما نداشتیم.

خلاقیت ذهن پیر نمی‎شه و… یادمون باشه هرجارفتیم از وجود پاشنه کش مطمئن شیم، اگه نداشتن ، قبل از استفاده از قاشق هاشون خوب بو کنیم، شاید بوی «پا» بدن!

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب روی لینک روبرو کلیک کنید. کلیک کنید

برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید. کلیک کنید


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


logo-samandehi