لطفا صبر کنید....

عشق جدول

میپرسم اسم پسرت رو چی گذاشتی؟ میگه هنوز اسم نداره. پسر صداش میکنیم. شوهرم یه جدول تو کامپیوتر درست کرده، اسم‌ها رو نوشته و جلوشون ارزیابی هامون رو تیک میزنه و خط میزنه تا به نتیجه برسیم. یه جدول بلند بالا از اسم‌ها داریم.

پسرک رو تجسم میکنم که تو دل مامانش دستش رو زده زیر چونه ش و تکاپوی مامان و باباش رو برای انتخاب اسم میبینه، هیچکس ازش نظرش رو نمی‌پرسه و در هراسه که آخر از بین این همه تیک خوردن و خط زدن برای تموم عمرش به چه نامی خونده خواهد شد.

میگم با این وسواس چطور ازدواج کردین؟
میگه اون موقع هم شوهرم یه جدول داشت از خواستگاری هایی که رفته بود. هربار یه چیزایی رو تیک میزد و خط میزد و سی بار خواستگاری کرد تا به من رسید. من هم سخت انتخاب بودم ها، ولی جدول نداشتم.

جَوونی رو تجسم می‌کنم که سی بار دسته گل و شیرینی به دست میره تا یار زندگیش رو طبق جدول تنظیمیش پیدا کنه. تجسمش می‌کنم که بعد از خواستگاری میاد پشت کامپیوترش و قد و وزن و چهره و طرز بیان و شغل و خانه داری و خانواده و رشته‌ی تحصیلی و شغل و یه عالمه‌ی دیگه رو تیک میزنه و خط میزنه و نمره ها رو جمع میزنه تا یار زندگیش رو پیدا کنه.

شاید هم بد نباشه، جدول داشتن برای هرچیزی، حالا نه تو کامپیوتر، تو دلمون، تو فکرمون، تیک زدن اون چه که دلخواهمونه، خط زدن نادلخواه ها. به شرطی که خودمون رو هم تو جدول بذاریم. خونه‌های جدول خودمون رو پُر و پیمون تر کنیم. یادمون نره خودمون هم چیزایی داریم که باید خط بخوره، و یادمون نره که گاهی به خودمون هم نمره بدیم.

logo-samandehi