لطفا صبر کنید....

حلقه

این روزهای کورونایی هرروز صبح بعد از رسیدن به مطب اولین کارم شنیدن آمارهای کوچه خیابونی و جمع و جور کردن ترس و هراس ها و پیدا کردن راه حله. ترس شون رو درک میکنم و خودم هم نگرانم، ولی با امارهای خاله خانباجی کنار نمیام و جلوش می ایستم و وقتی همکار جوونم که با وجود جوونیش همیشه ازش کلی درس انگیزه، تلاش، سختکوشی و عشق به خانواده گرفتم با صدایی محزون و نالان، دور از جونش مثل یه بیمار سخت تو مراحل آخر، میگه «من که امید به زندگی ندارم» دیگه جوش میارم. اتفاقی که خیلی کم میافته، ولی کلامش انقدر برام سنگین و پر از یاسه که انگار قلبم یک لحظه می ایسته و نمی تونم سکوت کنم. ‌

این روزها خیلی یاد دوتا حلقه ی دورمون میافتم. حلقه‌ی نگرانی، که درمورد بخش هایی از زندگیمونه که اراده و انتخاب ما درش تاثیری نداره: اگه جنگ بشه، اگه تصادف کنم، اگه بچه م مریض بشه، اگه سیل بیاد و کلی اگه ی دیگه. اگه هایی که ما هیچ نقش و تاثیری در بود و نبودشون نداریم.
حلقه‌ی نفوذ اون حلقه‌ایه که من عاشقشم: انتخاب و برنامه ریزی و تلاش برای اون تیکه هایی از زندگی که به من مربوطه و تو این روزهای کورونایی اون کاری که از من و ما، برای عبور از این گدار برمیاد.

گسترده شدن حلقه‌ی نگرانی یعنی تسلیم، یاس، سرخوردگی و هوار شدن کلی منفی بخاطر ارتعاش منفی ش.

به حلقه‌ی نگرانی‌مون رو ندیم، چون مثل بختک میافته رومون و خفه‌مون میکنه.

به حلقه‌ی نفوذمون پر و بال بدیم تا بدونیم و بتونیم در هر لحظه از زندگی چی میخواییم و براش چکار باید بکنیم، هم تو این روزهای کورونایی، هم تو تموم روزها.

 

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب کلیک کنید
برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید.

logo-samandehi