لطفا صبر کنید....

آش با یه وجب روغن

تو بیست و چهار هفته دیگه خیلی معضل «گاز و نفخ» تاثیرگذار نیست، ولی این دفعه اوضاع خیلی خرابه. تراکم و غلظت مِه درون خیلی زیاده و این تراکم و غلظت همگون هم نیست. در عمق های متفاوت از بالا به پایین و از یمین به یسار میزان تراکم فرق میکنه. تا چشم میاد از ورای یه غلظت جنین رو پیدا کنه، لایه ای دیگه با ضریب شکست نور دیگه میاد جلو و چشم منکسر میشه.

با لبخند غر میزنم اخه این چه وضعیه؟ محض رضای خدا بگو چی خوردی؟
لبخند غران یا غرزدن لبخندی خاص یه سری ادمهای خاصه. برای همه نمیشه این دوتا رو با هم داشت.

نجواگونه میگه «آش» و خودش غش غش میخنده. از مراجعین دوست داشتنی و خوش اخلاقه و هربار میاد کلی انرژی میده. نمیشه بهش غر زد انقدر خوش اخلاقه. میگم بیین چه کردی، اینا، این لوبیا، این نخود، اینم رشته. انقدر تند تند خوردی اینا جدا جدا موندن.

میگه رفتم پیش شوهرم، ناهار نداشتیم، رفت از صادقیه آش گرفت. جاتون خالی، عجب آشی بود. خیلی مزه داد!!! خوشم میاد یه ذره هم احساس پشیمونی نداره. انقدر اون آش بهش چسبیده که در حین نگاه کردن جنینش هم روحش پیش کاسه آشه و هنوز مزه مزه ش میکنه، بی احساس ندامت و بی عذاب وجدان از تلاش مضاعف من.

من از این لایه به اون لایه سیر میکنم، جنین طفلک هم نهایت همکاری رو میکنه و‌ خودش در حال و هوایی با بوی نعناع داغ و پیاز داغ پسرکش رو میبینه.
چه خوبه که آدم احساس پشیمونی نکنه.

چه خوبه که آدم از کاسه ی آشش حالش خیلی خوب باشه و انقدر خودش خوب باشه که بقیه هرچند با کاسه آش نخورده مجبور بشن لایه لایه بچرخن و پیچ بخورن، ولی بگذرن و فقط به یه غر لبخندان بسنده کنن.

چه خوبه انقدر خوب باشیم که با کاسه آش هامون هم دوست داشتنی بمونیم، بی پشیمونی.

 

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب کلیک کنید
برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید.

logo-samandehi