اهوازیه، با اون با نمکی و شلوغی ویژه ی اهوازی ها. با خنده وارد می شه و پر سروصدا دراز می کشه و بی وقفه مثل موسیقی متن، همگام با من حرف می زنه و سوال می پرسه: این کجاشه؟ حالش خوبه؟ سالم

لطفا صبر کنید....
اهوازیه، با اون با نمکی و شلوغی ویژه ی اهوازی ها. با خنده وارد می شه و پر سروصدا دراز می کشه و بی وقفه مثل موسیقی متن، همگام با من حرف می زنه و سوال می پرسه: این کجاشه؟ حالش خوبه؟ سالم
گرد و تپلی یه. سه ماهه س ولی شکمش اندازه ی شش ماهه س. قبل از اینکه من غرغر رو شروع کنم و از تپلی بودنش شاکی بشم خودش می گه: خانم دکتر چرا انقدر شکمم بزرگه؟ می گم خودت بگو. -فیبروم دارم؟
از مریضای نزدیک به آخره. جوونه و صورتی، شال صورتی، شلوار صورتی ، و خنده های صورتی. می گم چی خوردی این همه نفخ داری؟ می گه بخدا هیچی، فقط پفک! باورش نمی شه پفک جنگل ابر درست می کنه و با خنده
صدای منشی می اد که با ارامش توضیح می ده برای سونوگرافی واژینال حتما باید نسخه ی پزشک متخصص داشته باشین و این به صلاح خودتونه. صدای بلند خانمی هم می اد که پشت سرهم بی وقفه می گه نسخه ندارم ولی من
بیست و دو سالشه و ساده س. خیلی ساده. یه پسر پنج ساله داره و خودش هنوز دختر بچه طور، بچه ی دوم رو تو راه داره. دفعه ی دومه که پیش من می اد. منشی راهنماییش می کنه که پشت پرده دراز
چند کلام نصیحت گونه و درددل وار ظهر جمعه: وقتی منتظر نوبت نشستیم به همدیگه مشاوره ی پزشکی ندیم، از پزشکی که بغل دستیمون یا روبروییمون می ره بد نگیم، تو کاری که پزشکش خواسته دخالت نکنیم و راهنمایی نکنیم. - به
نوزده سالشه ولی انقدر صورتش بچگونه س که خیلی خیلی کمتر به نظر می رسه. زیباست و ساده، با خنده های بچگانه. انگار یهویی از عروسکاش جدا کردن و انداختنش تو عالم بزرگا. با هر حرکت دخترکش تو دلش و با صدای قلب
تو این اوضاع بهم ریختهی این روزا، با تحریمها و سختیها و تتلو ها، یه چیزی رو یادمون باشه: مهم نیست شغلمون چیه، درآمدمون چقدره، خونه مون کجاست. مهم اینه به بچههامون و به همدیگه عشق بدیم. انگار که ما شاه و ملکهایم
گاهی نداشتن تفاهم نفهمیدن همدیگه در مورد چیزهای خیلی به ظاهر ساده س، مثلا عدم تفاهم درمفهوم « این ور » و « اون ور» . به بیمار میگم بچرخ « این ور» ، و ادامه می دم: بچرخ « این ور طرف من» .با حرکت دورانی دست
داستان مال سالهای کار کردن تو آبادانه. تو یه روز شلوغ شنیدم خانمی به منشی اصرار می کنه که من حتما باید برم تو. منشی هی می گفت نمی شه، آخه چرا اصرار دارین برین تو؟ ولی فایده نداشت. وقتی نوبت بیمارش شد صداش