لطفا صبر کنید....

پا چخماقی

با اضطراب زیرلبی میگه پا چخماقی رو هم می بینین؟

احساس میکنم یه چیزی رو اشتباه و جابجا داره میگه ولی ازش رد میشم و فقط توضیح میدم که دیگه هفته های آخره و دیگه وقت دیدن این چیزا نیست و بیخود نگران نباشه و از روزهای آخرش کیف کنه و… گوش میکنه و من اندازه ها رو میگیرم و همون طور با اضطراب مانیتور رو نگاه میکنه و دوباره بعد از یه مدت میگه: ولی من نگران پا چخماقی بودنش هستم.

میگم ببین اشتباه نمیگی؟  اون سیبیله پسرته که الان هم خیلی چخماقی شده ها. پا چنبری منظورته؟، نگران نباش.
همون موقع پسرکش در تایید حرف من لگد جانانه ای به دلِ نگران مامانش میزنه.

بالاخره اضطرابه کمرنگ میشه، بالاخره لبخندکی میاد روی لبهاش و بالاخره پسرکش رو «میبینه».

اضطراب بد چیزیه. میتونه حتی چخماقی بودن رو از سیبیل بگیره بده به پا و مثل مار « چنبر » بزنه تو دل.
یادمون باشه بیخود و بی دلیل راهش ندیم تو حریم دلمون.

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب کلیک کنید
برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید.

logo-samandehi