لطفا صبر کنید....

مثل باباش با معرفت!

با اینکه لاغر بود و هوای دلش هم آفتابی آفتابی، جنین پشت و رو خواب خواب بود. به ناچار رفت تو صف تکان دهندگان تپلی و آسمون مه الود تو سالن و دوباره اومد. این بار شکر خدا جنین طبق معیارهای جهانی ژست گرفته بود، نیمرخ رو به بالا، با نگاهی به اسمان افتابی دل مامان و همین که ما رو دید دستش رو برامون تکون داد.

جنین با معرفت

من که مثل همیشه دلم غش رفت، مامان هم حیرون بین خنده و گریه، وسط فین فین گریه و نفس نفس خنده گفت مثل باباش بامعرفته.

تو عمر کاریم جمله های مثل باباشه، اینش به باباش رفته، عین همسرمه رو زیاد شنیدم، ولی تا حالا از بامعرفتی جنین و اینکه معرفتش به کی رفته سونوگرافی نکرده بودم.

با هم به خنده ی من میخندیم و میگم حالا چطور فهمیدی این فسقل بامعرفته؟ دلیل سونوگرافی پسند بیار.

میگه اخه باباش هم دست به سلام و خداحافظی ش خیلی خوبه. قربونش برم، خیلی بامعرفته، هیچوقت سلام خداحافظی یادش نمیره.

دلم قیلی ویلی میره برای عاشقی بی‌توقعش. برای دل کوچیکش که مردش رو بزرگ میبینه، برای ساده و راحت خوشحال بودنش. بدیهی ترین کاری رو که هرکس در روز چندین بار انجام میده، یعنی باید انجام بده، بامعرفتی میدونه، بی اینکه فکر کنه سلام و خداحافظی یه بایده. انجام ندادنشه که بی معرفتیه.

با خودم فکر میکنم پس معرفت‎های درست حسابی چقدر خوشحالش میکنن و ته دلم یه کوچولو دعا میکنم قدر این دل ساده خوب دونسته بشه.

جنین ولی اینش به باباییش نرفته، معرفت رو کامل نمی کنه، بی خداحافظی یهو دوباره پشتش رو میکنه ،یعنی دیگه بسه!

نیمچه بامعرفت توی دل، بامعرفت کامل بیرون در، با دوستدار معرفتشون میرن به خونه ی پر از سلام و خداحافظی شون. می رن تا با یکی و نصفی معرفت هی سلام کنن و خداحافظی کنن و دل مامانشون براشون غنج بزنه.

 

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب کلیک کنید

برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید.


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


logo-samandehi