لطفا صبر کنید....

لک لک پستچی یا بچه ناخواسته؟!

قیافه ش خیلی اشناس، از اون آشناهای از نوع نزدیک. از اون آشناهای از نوع نزدیک ساده‌پوش خوش خنده.

میگم تازه اینجا نبودی؟ میخنده و میگه چرا، ولی اون بارداری دومم بود. این سومیه!

فرصت ابراز تعجب به من نمی ده و من و تعجبم رو میبنده به رگبار که بخدا خودش اومد! نمی خواستیم! اصلا نمی دونم چی شد!

فکر کنم یادشه که اگه بگه «خدا خواست» داد من میره هوا. بجاش میگه: مادرشوهرم برای جاری ام بچه خواست، آدرس رو اشتباهی داد، من باردار شدم.

در جا بهش میگم داستان مطب شدی تموم شد رفت. داستان مادرشوهری که آدرس و کدپستی و پلاک رو اشتباه مینویسه و لک لک پستچی چون سرش شلوغه بی دقت و حواس پرت دست دراز میکنه و اولین فرشته ی کوچولوی شیطونی رو که اون نزدیکا مشغول ورجه وورجه س میگیره میندازه تو کیسه‌ش و آدرس اشتباه رو میزنه تو موبایلش و چون «وِیز» درست کار نمیکنه با اپلیکیشن «بلد» پرواز میکنه و کیسه رو قالاپی میندازه تو آدرس اشتباهی، که دل این مامان خوش خنده باشه. نه مادرشوهر میفهمه آدرس رو اشتباه نوشته، نه لک لک پستچی، نه این فرشته ی کوچولو. فقط من میدونم و این مامان خوش خنده.

حواسمون رو جمع کنیم که ادرس زندگی خودمون یا نزدیکانمون رو اشتباه ندیم. همیشه ادرس اتفاق های مهم زندگی رو اشتباه دادن اینجور با خوشی تموم نمیشه.

و بیشتر از اون، حواسمون رو جمع کنیم آدرس اشتباهی به زندگی مون پست نشه. آدرس اشتباه هرکاریش هم بکنی اشتباهه.

 

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب کلیک کنید
برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید.

logo-samandehi