لطفا صبر کنید....

سندروم بیمار سفارشی!

دکتر جاویدی شریک عزیز مطب جمهوریِ من گاهی یه موردای خاصی رو از بیمارستان آبان می سپردن به من. مثل خانم تقریبا مسنی که از امریکا اومده بود ایران و قرار شد بیاد پیش من عکس روده ی بزرگ بگیره. دکتر جاویدی بهش گفته بود مهتاب خیلی مهربون و آروم این کار سخت رو برات انجام میده.

و چه استرسی داشتم من: یه خانم چیشتان پیشتان با موهای بلوند کوتاه ِبراشینگ شده و پوش داده شده، با گوشواره و گردن بند مروارید و ریمل غلیظ و ماتیک قرمز، که قرار بود من با مهربونی باهاش مسیر روده ی بزرگش رو گَز کنم. تو این همه کار که از دست من برمیاد، با مهربونی روده ی بزرگ دیدن این عزیز نصیب من شد.

معمولا کارهای گذاشتن لوله داخل مقعد و مقدمات کار رو تکنسین انجام میداد و من موقع گرفتن تصاویر میرفتم، ولی برای این مورد خواستم سنگ تموم بذارم و از اول لوله گذاری خودم باشم.

یه پارچ گنده باریم (همون محلول گچی های عکس رنگی) از پایه سرم آویزون شد و سر شلنگ اِنِما (همون تنقیه) با کلی جانم دلم و ببخشید و تموم شد به اندازه ی کافی داخل راست روده قرار گرفت و کلیپس شلنگ برداشته شد و من خوشحال و سربلند از خودم که «آفرین که حتی لوله رو هم خودت گذاشتی» اومدم برم تو اتاق فرمان که نمی دونم چی شد سکندری خوردم و پام گرفت به پایه سرم و…!!! یه پارچ باریم سرازیر شد روی عزیزِ یه وری روی تخت خوابیده و در کسری از ثانیه تموم موها، مژه ها و از همه بدتر سوراخ گوشی که رو به بالا بود غرق در محلول گچیِ کوفتی شدن.

بیمار از بُهت فاجعه حتی نفس هم نمی‌کشید. من هم. وقتی از زنده بودنش و زنده بودنم مطمئن شدم با تکنسینم دویدیم چیزی برای تمیز کردنش بیاریم که پامون دوباره خورد به پایه ی سرم و این دفعه خود پارچ استیل با صدای مهیب افتاد رو تخت بالای سر بیمار مفلوک!!!

تصمیم گرفتم دیگه هیچ حرکتی انجام ندم. همون جا ایستادم و تنها گاز استریل دم دست رو برداشتم و شروع کردم به تمیز کردن سروصورت و سوراخ گوش سفارش شده ی بخت برگشته.

گاز استریل از گچ اشباع میشد و من همون طور که پشت سرهم معذرت میخواستم می‌چلوندمش توی پارچ افتاده کنار سر بیمار و دوباره پاک کاری رو شروع میکردم و انقدر حالم بد بود که بیمار با اون اوضاعش من رو دلداری می داد.

همه‌مون تو زندگیمون استرس های کوچیک و بزرگ داشتیم و داریم که بعد با یه رنگی به یادشون میاریم: خاکستری، سیاه، صورتی، پرتقالی… بعد از این همه سال خاطره ی استرس اون روز با پس زمینه ی بانوی سفارشی شیک و پیک دراز کشیده روی یه پهلو روی تخت رادیولوژی، با شلنگ در راست روده و سپیدوَش شده از باریمی که همه جاش رو پر کرد بجز روده ی بزرگش رو، هنوزم که هنوزه رنگی رنگی به یادم میاد.

استرسی خیلی بزرگ، ولی بطور خیلی سفارشی خیلی رنگی.

 

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب کلیک کنید
برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید.

logo-samandehi