لطفا صبر کنید....

بیمار یک کلیه دارد

رو نسخه ش نوشته « بیمار یک کلیه دارد» . عکس رنگی که شروع شد پرسیدم یک کلیه داشتنت مادرزادیه؟
گفت نه، اهدا کردم، به مادرم .

تشویقش کردم که باید تشویق می شد، مثل تموم کسایی که عضو اهدا می کنن و ابراز خوشحالی که «خداروشکر، دختر حال مامان رو خوب کرده»
جوابی که شنیدم نفسم رو بند آورد: مامان فوت شدن.

– از پیوند؟
– -نه، از سوختگی. ده روز بعد از عمل پیوند بخاری آتیش می گیره و می سوزن. ‌
خیلی بی تفاوت به نظر می یاد. تو اندوه های عمیق این بی تفاوتی رو زیاد دیدم. یه سپر محکم برای دفاع از روح زخمی. برای همین کاملا می فهمم که یکنواختی صداش از بزرگی اندوهشه، از وا دادن جلوی تقدیر و سرنوشت. رفتن تو لاک بی تفاوتی برای تاب آوردن غصه.

جلوی من دختری دراز کشیده با جای خالی یک کلیه در بدنش، جای خالی مادر در دلش و بُهتی بزرگ از بازی روزگار.

هرکدوم از ما یه داستان زندگی داریم، ولی عجیب غریبی داستان بعضی از زندگی ها دیگه خیلی وقتا بدجوری عجیب غریبه 🙁

 

برای مطالعه ی سایز داستان های مطب روی لینک روبرو کلیک کنید. کلیک کنید

برای مشاهده صفحه اینستاگرام سونوگرافی نیلو کلیک کنید. کلیک کنید


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


logo-samandehi