لطفا صبر کنید....

انتخاب اسم

نوزده سالشه ولی انقدر صورتش بچگونه س که خیلی خیلی کمتر به نظر می رسه. زیباست و ساده، با خنده های بچگانه. انگار یهویی از عروسکاش جدا کردن و انداختنش تو عالم بزرگا.
با هر حرکت دخترکش تو دلش و با صدای قلبش غش غش می خنده و چشماش برق می زنه.
ازش می پرسم اسم ش رو چی می خوای بزاری؟
می گه : آکاش. می گم چی؟ این یعنی چی؟ می گه نمی دونم، از خودم ساختم، به گوشم قشنگ اومد. و دوباره غش غش می خنده و چشماش برق می زنه. بهم قول می ده اسم بی معنی نذاره و خوب فکر کنه . قول دادنش هم مثل دختر کوچولوهای بامزه س.

شاید مامان مسلطی نشه، شاید اینطور زود بزرگ شدن براش سنگین باشه، ولی مطمئنم دخترکش قدر این غش غش خنده ها رو خوب می دونه.

برای دیدن بقیه ی داستان ها کلیک کنید


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


logo-samandehi